سقف آستانۀ تأثیرthreshold limit value-ceiling, TLV-Cواژههای مصوب فرهنگستانحداکثر مقدار مجاز آلاینده در هوا که بههیچوجه نباید از آن فراتر رود
زمینساز سدگر رُسیclay geosynthetic barrier, geosynthetic clay liner, GBR-Cواژههای مصوب فرهنگستاننوعی زمینساز ناتراوا که بهصورت ورق تولید میشود و در آن ترکیب رُسی از عبور آب یا دیگر سیالات جلوگیری میکند
زوملغتنامه دهخدازوم . (اِخ ) دهی از دهستان اورامان است که در بخش رزاب شهرستان سنندج واقع است و 255 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
زوملغتنامه دهخدازوم . (اِخ ) ناحیه ای است به ارمنیه . (منتهی الارب ). از نواحی ارمنیه در اطراف موصل و جبن زومی بدان منسوب است . (از معجم البلدان ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
زوملغتنامه دهخدازوم . (ع اِ) عصاره ٔ گرفته شده از گیاهان . || آبی که برای خیساندن ، کشمش را در آن کنند. || مقدار آبی که هر بار روی خمیر یا لباس زیر برای شستن ریزند. || دفعه : غ
زوملغتنامه دهخدازوم . [ زَ ] (ع اِ) نوعی از طعام لذیذ مر اهل یمن را که از شیر ترتیب دهند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کزوملغتنامه دهخداکزوم . [ ک َ ] (ع ص )شتر ماده ٔ همه ٔ دندان فروریخته از پیری . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). شترماده ای که در دهانش دندان نمانده باشد از پیری . (
زجملغتنامه دهخدازجم . [ زَ ] (ع مص ) شنیدن سخن خفی و نرم . و فعل آن از باب نصر آید. (از منتهی الارب ). شنیدن چیزی است از سخن پنهان . (از اقرب الموارد). || گفتن سخن ، گویند: سکت
زجملغتنامه دهخدازجم . [ زُج ْ ج َ ] (ع اِ) مرغی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). پرنده ای است . (شرح قاموس ). زجم مقلوب زمج است . (از تاج العروس ). رجوع به
زجوملغتنامه دهخدازجوم . [ زَ ] (ع ص ) کمان سست آواز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کمانیست که سست است نالیدن آن . (از ترجمه ٔ قاموس ). کمانی که آواز بلند از آن بر نخیزد، یا کما
چروکگویش کرمانشاهکلهری: čeruz/ lu:č گورانی: čeruz/ lu:č سنجابی: čeruz/ lu:č کولیایی: čeruz/ lu:č زنگنهای: čeruz/ lu:č جلالوندی: čeruz/ lu:č زولهای: čeruz/ lu:č کاکاوندی: čeruz
شناسۀ باندrunway designatorواژههای مصوب فرهنگستانترکیبی از شمارهجهت و حروف L و R و C که علاوه بر جهت باند، چپ یا راست یا وسط بودن باند را هم مشخص میکند
کَافُوراًفرهنگ واژگان قرآنکافور(کافور مادهای مومی، سفید و یا شفاف و جامد با فرمول C۱۰H۱۶O که دارای بوی بسیار قوی میباشد.کافور صمغ درختی بنام camphor laurel میباشد. این درخت همیشه سبز
ترهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی دوساله با برگهای دراز و تاخورده. فاقد ساقه است و جزء سبزیهای خوردنی بهصورت خام مصرف میشود. در پختن خوراکهای سبزیدار نیز به کار میرود. ویتامین B و
توتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. میوهای ریز، آبدار، و شیرین، دارای مواد ازته و مواد چرب و ویتامینهای B و C. ملین و پیشابآور است. تازه و خشککردۀ آن خورده میشود. خوردن آن برای مبتلایان به