زوانلغتنامه دهخدازوان . [ زَ ] (اِ) بر وزن و معنی زبان است که به عربی لسان خوانند. (برهان ). زوانه . (انجمن آرا) (آنندراج ). زبان و لسان . (ناظم الاطباء). زبان . زفان . (فرهنگ ف
جزوانلغتنامه دهخداجزوان . [ ج َزْ ] (اِخ )قریه ای است از قرای ابهررود زنجان . این ده قدیم النسق است و پنجاه خانوار سکنه دارد و محصول آن غله ٔ دیمی و آبی است و رودخانه ای از میان
جوزجانلغتنامه دهخداجوزجان . [ ج َ ] (اِخ ) جوزجانان . از شهرهای بلخ خراسان است و میان مرورود و بلخ واقع است . قصبه ٔ آنرا یهودیه گویند واز شهرهای آنست انبار و فاریاب و کلار. یحیی
جوزجانلغتنامه دهخداجوزجان . [ ج َ ] (اِخ ) قریه ای است دوفرسنگی کمتر میانه ٔ جنوب و مغرب شهر داراب . (فارسنامه ).