اجرای باکمانهcoll'arco (it.), arco, c.a.واژههای مصوب فرهنگستاندستوری برای برگشت به کمانهکشی، پس از گذری که به شکل زخمهای یا هر شیوۀ دیگری غیر از کمانهکشی اجرا میشود متـ . باکمانه
سامانۀ جریان متناوبalternating current system, a.c. systemواژههای مصوب فرهنگستاننوعی سامانۀ برق که با ولتاژ متناوب تغذیه میشود
کاردارchargé d’affaires, c.d.a.واژههای مصوب فرهنگستانبالاترین مأمور سیاسی سفارت که در غیاب سفیر یا نبود روابط در سطح سفیر مسئولیت هیئت نمایندگی را بر عهده دارد
توسطِcare of ..., c/o, aux bons soins de... (fr.)واژههای مصوب فرهنگستانعبارتی که در قسمت نشانی گیرنده نوشته میشود و نشان میدهد که مرسولۀ پُستی باید به شخصی تحویل شود که نامش بعد از آن کلمه در نشانی آمده است
زوشلغتنامه دهخدازوش . [ زَ ] (ع ص ) بنده ٔ ناکس و لئیم . و عامه به ضم زاء خوانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بنده ٔ فرومایه و عبد لئیم . (فرهنگ
زوشلغتنامه دهخدازوش . (ص ) خشمگین و ترش روی و تندخوی و کج طبیعت و زودرنج باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). بدخو. تند. (صحاح الفرس ، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تند و سخت طبع. (لغ
زوشلغتنامه دهخدازوش . [ زَ وَ / وُ ] (اِخ ) بمعنی زاوش که نام ستاره ٔ مشتری باشد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نام یکی از سبعه ٔ سیاره است که آن را به تازی مشتری خوان
جوز شکستنلغتنامه دهخداجوز شکستن . [ ج َ / جُو ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) نوعی از فال زدن است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
گوز شکستهلغتنامه دهخداگوز شکسته . [ گ َ / گُو زِ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] (ترکیب وصفی ،اِ مرکب ) کنایه از آسمان است . (برهان ) (آنندراج ).
کوز شدنلغتنامه دهخداکوز شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) گوژ شدن . خمیده شدن . خمیده شدن قامت .خم و کج شدن بالا. جفته و منحنی شدن قد : شده کوز بالای سرو سهی گرفته گل سرخ رنگ بهی . فردوس
بچهگویش اصفهانی تکیه ای: vač(č)a طاری: vač(č)a طامه ای: vač(č)a طرقی: vač(č)a کشه ای: vač(č)a نطنزی: vač(č)a
فرزندگویش اصفهانی تکیه ای: vâč(č)a طاری: vač(č)a طامه ای: vač(č)a طرقی: vač(č)a کشه ای: vač(č)a نطنزی: vač(č)a
دریافت نشانک ساموجGPS signal acquisitionواژههای مصوب فرهنگستانفرایند شناسایی ماهوارههای در دیدرس و تعیین نقطة آغاز کد C/A و بسامد دوپلر، ازطریق همبستگییابی با نشانک/ سیگنال تولیدشده در گیرنده متـ . دریافت سیگنال ساموج
جا خوردنگویش خلخالاَسکِستانی: giris.e دِروی: girisen شالی: giris.an کَجَلی: av.č.and.əst.an کَرنَقی: dəm.and.an کَرینی: girisan کُلوری: damandan گیلَوانی: damand.i لِردی: girəs.a
آواکسفرهنگ انتشارات معین[ انگ . A.W.A.C.S ] ( اِ.)1 - دستگاهی مراقبت کننده جهت ردگیری هواپیماهای دشمن که در هواپیمای خودی نصب می کنند. 2 - ( عا.) خبرچین .