ذنوبلغتنامه دهخداذنوب . [ ذَ ] (اِخ ) جایگاهی است در شعر عبیدبن الأبرص و جز آن . و درمعجم البلدان آمده است . نام موضعی است . عبید گوید:اقفر من اهله ملحوب فالقطبیات فالذّنوب .و
ذنوبلغتنامه دهخداذنوب . [ ذَ ] (ع ص ، اِ) اسب درازدم بسیارموی . سطبردم . سطبردنبال . درازدم . که دم پرموی و سطبر دارد. فرس ذنوب ؛ اسپ خوش دُم . || روز بسیارشرّ. || دلو، یا دلو پ
ذنوبلغتنامه دهخداذنوب . [ذُ ] (ع اِ) ج ِ ذَنب . گناهان . غفارالذنوب ؛ بخشنده ٔ گناهان . یکی از اسماء صفات خدای تعالی . جج ، ذنوبات .
ذن بذرهلغتنامه دهخداذن بذره . [ ذُ ؟ ] (اِخ ) ذن برة پادشاه اراگن پسر الفنش الرابع از 1319 تا 1336 م . حلل السندسیة ص 324 ج 2 و رجوع به بترُه در همان کتاب و رجوع به پیر چهارم شود.
ذنوبانلغتنامه دهخداذنوبان . [ ذَ ] (ع اِ) دو پشت یا دوگوشت پاره که ما بین سرین و هر دو پهلوی پشت است .
کبوذنجکثلغتنامه دهخداکبوذنجکث . [ ک َ ذَ ج َ ک َ ] (اِخ ) کبودنجکث . از روستاهای شمال رود سغد و نواحی سمرقند بود با قراء و اشجار بسیار و بنا به گفته ٔ یاقوت دو فرسخ تا سمرقند فاصله