ذوالنورلغتنامه دهخداذوالنور. [ ذُن ْ نو ] (اِخ ) لقب سراقةبن عمرو. از المرصعبن اثیر خطی و او از ابن ماکولا روایت میکند.
ذوالنورلغتنامه دهخداذوالنور. [ ذُن ْ نو ] (اِخ ) لقب عامربن عبدالحرث بن نغیض شاعر است . ذکره الامدی . (نقل از حاشیه ٔ نسخه ٔ خطی المرصع).
ذوالنورلغتنامه دهخداذوالنور. [ ذُن ْ نو ] (اِخ ) لقب عبدالرحمن بن ربیعة الباهلی . و او را ترک بزمان عمر در باب الابواب بکشتند.
ذوالنورلغتنامه دهخداذوالنور. [ ذُن ْنو ] (اِخ ) لقب طفیل بن عمرودوسی صحابیست . آنگاه که رسول اکرم وی را بدعوت بنودوس بمسلمانی میفرستاد در حق وی دعا کرد و فرمود، اللهم نورله ، فسطع
ذوالنورینلغتنامه دهخداذوالنورین . [ ذُن ْ نو رَ ] (اِخ ) لقب عثمان بن عفان و او را از آن ذوالنورین خوانند که دو کریمه ٔ رسول صلوات اﷲ علیه رابزنی داشت اول رقیة بنت الرسول علیهما السل
ذوالنجللغتنامه دهخداذوالنجل . [ ذُن ْ ن ُ ] (اِخ ) قریه ایست در راه کوفه بمکه و بدانجا آبی شور است . (المرصع).
ذوالنون حکیملغتنامه دهخداذوالنون حکیم . [ ذُن ْ نو ن ِ ح َ ](اِخ ) اوراست شرحی بر معمیات حسین بن محمد شیرازی .
ذوالنونلغتنامه دهخداذوالنون . [ ذُن ْ نو] (اِخ ) ابن محمد. از اصحاب حسن بن عبداﷲ عسگری و یکی از روات او. (معجم الادباء یاقوت ج 3 ص 128 س 3).