ذوالأثللغتنامه دهخداذوالأثل . [ ذُل ْ اَ ] (اِخ ) نام موضعی است . شاعر گوید:فأن ترجع الأیّام بینی و بینکم بذی الأثل صیفاً مثل صیفی و مربعی اشدّ بأعناق النوی بعد هذه مرائر ان ج
ذوالاَّثارلغتنامه دهخداذوالاَّثار. [ ذُل ْ ] (اِخ ) لقب اسودنهشلی شاعر عرب است . و از آن روی این لقب بدو دادند که هرگاه قومی را هجا گفتی در ایشان آثار خود بر جای گذاشتی . و شعر وی در
ذوالاَّراملغتنامه دهخداذوالاَّرام . [ ذُل ْ ] (اِخ ) نام جائی است . و فرزدق در شعر آن را یاد کرده است . و آرام جمع ارم است به معنی سنگهای توده کرده در صحرا برای نشانی .
ذووالاَّکاللغتنامه دهخداذووالاَّکال . [ ذَوُل ْ ] (ع اِ مرکب ) رؤسای قبائل جاهلیت که از غنائم خود را چهار یک (مرباع ) برگرفتندی .
ذوالاکماملغتنامه دهخداذوالاکمام . [ ذُل ْ اَ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) خداوند کانازها. دارای کاردها. صاحب طلعها. || گُل ِ یَخ . (و به این معنی مستحدث است ).