ذوالیدلغتنامه دهخداذوالید. [ ذُل ْ ی َ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) متصرف . (فقه ) آنکه بالفعل شی ٔ متنازع فیه را در دست و حیازت خویش دارد اعم از آنکه مالک واقعی باشد یا نه .
ذوالیدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مجاز] متصرف.۲. (اسم، صفت) [مجاز] کسی که مالی را در تصرف دارد اعم از آنکه مالک واقعی آن باشد یا نه.
ذوالیدینلغتنامه دهخداذوالیدین . [ ذُل ْ ی َدَ ] (اِخ ) ذوالیدین الخزاعی انه کان یدعی ذالشمالین فسماه رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و آله و سلم ذالیدین و ذکر انه هو القائل اقصرت الصلوة ام نسیت
ذوالیدیةلغتنامه دهخداذوالیدیة.[ ذُل ْ ی ُ دَی ی َ ] (اِخ ) حرقوص بن زهیر. یکی از خوارج که در جنگ نهروان کشته شد و رسول اکرم از پیش خبراو داده بود. و او بجای یکدست پاره ٔ گوشت داشت .
ذوالیدینلغتنامه دهخداذوالیدین . [ ذُل ْ ی َ دَ ] (اِخ ) خرباق بن حبیب سلمی . صحابیست . و او دلیل حبشه بیوم الفیل بود. و از آن او را ذوالیدین گفتند که با هر دو دست کار کردی . و بعضی
ذؤوجلغتنامه دهخداذؤوج . [ ذَ ئوج ] (ع ص ) احمر ذؤوج ؛ سرخی سرخ . سرخ سیر. احمر ذریحیی . احمر قانی .