شظیةلغتنامه دهخداشظیة. [ ش َ ظی ی َ ] (ع اِ) کمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). قوس . (اقرب الموارد). || هر پاره ای از چیزی مانند: پاره ٔ چوب یا نی یا استخوان . ج
شظیلغتنامه دهخداشظی . [ ش َ ظا ] (ع اِ) استخوان کوچکی که به زانو و یا بازو و یا به جای باریک و ذراع ستور پیوسته است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پی ذراع .
شظیلغتنامه دهخداشظی . [ ش َ ظا ] (ع مص ) لنگیدن اسب ازغیژیدن استخوان شظای آن .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || منتفخ شدن مرده و دروا شدن هر دو دست و پای آن .
شظیلغتنامه دهخداشظی . [ ش َ ظی ی ] (ع اِ) آماس لاشه ٔ مردار. (از ناظم الاطباء). به معنی شَظیَة است . (منتهی الارب ). رجوع به شظیة شود. || ملحق شوندگان بر قوم به سوگند. (ناظم ال
شظیلغتنامه دهخداشظی . [ ش ِ / ش َ ظی ی ] (ع اِ) ج ِ شَظیَّة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به شظیة شود.