شرعبةلغتنامه دهخداشرعبة. [ ش َ ع َ ب َ ] (ع مص ) شرعب الادیم شرعبة؛ برید پوست را به درازا. (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
شرعبلغتنامه دهخداشرعب . [ ش َ ع َ ] (اِخ ) در ناحیه ای است در یمن و گویند قریه ای است . (یادداشت به خط دهخدا).
شرعبلغتنامه دهخداشرعب . [ ش َ ع َ ] (اِخ ) شرعب بن قیس بن معاویةبن جشم ، جدّی جاهلی است . (اعلام زرکلی ).
شرعبلغتنامه دهخداشرعب . [ ش َ ع َ ] (اِخ ) شعبه ای از قبیله ٔ بنی رکب منشعب از بنی اشعر. (تاریخ قم ص 283).