سنآزماage verification system, adult verification system, AVS, age gateواژههای مصوب فرهنگستانیکی از خدمات موجود در اینترنت برای جلوگیری از ورود افراد غیربزرگسال به وبگاههایی که دارای مطالب مربوط به بزرگسالان است
شرسوفلغتنامه دهخداشرسوف . [ ش ُ ] (ع اِ) کرکرانک یا سر استخوانهای پهلو که سوی شکم باشد. ج ، شراسیف . سر استخوان پهلو از سوی شکم . (مهذب الاسماء) (دهار) (بحر الجواهر). غضروفی است
شرسفةلغتنامه دهخداشرسفة. [ ش َ س َ ف َ ] (ع اِمص ) بدخویی . (منتهی الارب ). بدخلقی . (از اقرب الموارد).
شرسلغتنامه دهخداشرس . [ ش َ ] (ع ص ) مکان .... جای درشت . (منتهی الارب ). در اقرب الموارد، شَرِس ضبط شده است . جای درشت ناهموار. (ناظم الاطباء).
شرسلغتنامه دهخداشرس . [ ش َ ] (ع مص ) ناقه را به مهار کشیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کشیدن ناقه را به مهار. || زیر بار نرفتن شتر. (ناظم الاطباء). || به دست مالیدن پو
شرسلغتنامه دهخداشرس . [ ش َ رَ ] (ع اِ) درخت شوره گز. (منتهی الارب ). درخت خار کوچک . (از اقرب الموارد). رجوع به شِرس شود.
شرسلغتنامه دهخداشرس . [ ش َ رَ ](ع مص ) بدخوی بودن و شدت خلاف و نزاع داشتن . (از اقرب الموارد). بدخو شدن . (تاج المصادر بیهقی ). || پیوسته چرانیدن گیاه شرس را. (از منتهی الارب