شراجلغتنامه دهخداشراج . [ ش َ ] (ع اِ) ج ِ شرج به معنی آبراهه از زمین سنگلاخ بسوی زمین نرم . (منتهی الارب ). رجوع به شرج شود.
شرالغتنامه دهخداشرا. [ ش َرْ را ] (اِخ ) ناحیه ٔ بزرگی است از نواحی همدان . (از معجم البلدان ). رجوع به شراء شود. || نام بلوکی از توابع عراق . (یادداشت مؤلف ).
شراکلغتنامه دهخداشراک . [ ش ِ ] (ع اِ) بند کفش از دوال . ج ، شُرُک ، اَشرُک (منتهی الارب ). بند نعل پا و آن در قلت مثل است . (از اقرب الموارد).دوال نعلینی که بر عرض آن باشد. (غی
شراکفرهنگ انتشارات معین(ش ) [ ع . ] (اِ.) 1 - بند کفش از دوال . ج . شِرُک . 2 - گیاه خشک باران رسیده .