شرجلغتنامه دهخداشرج . [ ش َ ] (اِخ ) آبی است در مشرق اجفر و بین این دو، عقبه ای است و در نزدیکی فید(قلعه ٔ) بنی اسد واقع شده است . (از معجم البلدان ).
شرجلغتنامه دهخداشرج . [ ش َ ] (اِخ ) کوهی است در دیار غنی و یا اینکه آبی است متعلق به بنی عبس در نجد از ارض عالیة. (از معجم البلدان ). آبی است مر بنی عبس را. (منتهی الارب ).
کشرلغتنامه دهخداکشر. [ ک َ ] (ع مص ) دندان سپید کردن شتر و شیر و نرم خندیدن . (منتهی الارب ). || تبسم کردن مرد و دندان آشکار کردن . یقال کشر فلان عن اسنانه ؛ ای ابداها یکون فی
شرلغتنامه دهخداشر. [ ش ِ ] (اِ) نامی است از جمله ٔ نامهای آفتاب عالمتاب . (برهان ) (آنندراج ). اما ظاهراً مصحف «مثر» (= مهر) است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
شرلغتنامه دهخداشر. [ ش ُ ] (اِ صوت ) آواز ریختن آب از بلندی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شرشرشود. || آب جاری . کر یا شر. کر و شر. در تداول عوام آب کر و آب جاری که شرعاً مطهرند
آبگویش خلخالاَسکِستانی: âv دِروی: âv شالی: âv کَجَلی: ow کَرنَقی: âv کَرینی: âv کُلوری: âv گیلَوانی: âv لِردی: ov