شرواللغتنامه دهخداشروال . [ ش ِرْ ] (معرب ، اِ) سروال و ازار. (ناظم الاطباء). لغتی است در سروال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شلوار. صورتی از شلوار. رجوع به سروا
شرج العجوزلغتنامه دهخداشرج العجوز. [ ش َ جُل ْ ع َ ] (اِخ ) جایگاهی است در نزدیکی مکه .(از معجم البلدان ) (منتهی الارب ) (امتاع ج 1 ص 109).
الهی شروانیلغتنامه دهخداالهی شروانی . [ اِ لا ی ِ ش ِرْ] (اِخ ) نام او میرالهی و از سخنوران صاحب دیوان بود. تاریخ زندگی او بدست نیامد. این اشعار از اوست :عاقبت گو سر خود گیر وبرو از بر
آبگویش خلخالاَسکِستانی: âv دِروی: âv شالی: âv کَجَلی: ow کَرنَقی: âv کَرینی: âv کُلوری: âv گیلَوانی: âv لِردی: ov