شعوللغتنامه دهخداشعول . [ش ُ ] (ع اِ) ج ِ شُعْلَة. (ناظم الاطباء). به معانی شعله (زبانه و درخشش آتش و هیمه که در آن آتش درگرفته باشد). (منتهی الارب ). و رجوع به شعلة و شعله شود.
لَا تَشْعُرُونَفرهنگ واژگان قرآندرك نمي كنید(کلمه شعور که به معناي ادراک دقيق است از ماده شعر - به فتح شين گرفته شده ، که به معناي مو بوده و ادراک دقيق را از آنجا که مانند مو باريک است ، شعور
لَا يُشْعِرَنَّفرهنگ واژگان قرآنبايد که آگاه نشود(از کلمه شعور که به معناي ادراک دقيق است از ماده شعر - به فتح شين گرفته شده ، که به معناي مو بوده و ادراک دقيق را از آنجا که مانند مو باريک است
لَّا يَشْعُرُونَفرهنگ واژگان قرآندرك نمي كنند(کلمه شعور که به معناي ادراک دقيق است از ماده شعر - به فتح شين گرفته شده ، که به معناي مو بوده و ادراک دقيق را از آنجا که مانند مو باريک است ، شعور
خبرهدیکشنری فارسی به انگلیسیace, au fait, authority, expert, cognoscente, connoisseur, judge, experienced, familiar, past master, swell, master, versed, well-grounded, well-versed, wizard
خداحافظدیکشنری فارسی به انگلیسیadieu, adios, au revoir, auf Wiedersehen, farewell, good-by, good-bye, goodby, goodbye