شقیةلغتنامه دهخداشقیة. [ ش َ قی ی َ ] (ع ص ) شقیه . مؤنث شقی . زن بدبخت . ج ، شَقیّات . (یادداشت مؤلف ). || (اِمص ) در تداول فارسی ، صلابت و سختی . (از ناظم الاطباء).
شوقیةلغتنامه دهخداشوقیة. [ ش َ قی ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) مؤنث شوقی . || قوه ای که محرک انسان شود. باعثه . (فرهنگ فارسی معین ). || آن جزء از مکتوب که در آن عرض اشتیاق می نمایند. (
شقیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیرحم، سختدل، سفاک، سنگدل، شریر، ظالم، قسی ۲. بدبخت، تیرهبخت، سیهروز ≠ سعید
شقیلغتنامه دهخداشقی . [ ش َ ] (از ع ، ص ) با شقاوت و قساوت قلب و سخت دل . || فقیر و تهیدست . || خوار و ذلیل و مستمند و بدبخت و بیچاره . (ناظم الاطباء). بداختر. مقابل سعید. مقاب
شقیلغتنامه دهخداشقی . [ ش َ قی ی ] (ع ص ) بدبخت .ضد سعید. ج ، اشقیاء. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). بداختر. مقابل سعید. مقابل نیک اختر. (یادداشت مؤلف ). بدبخت . ج ، اشق
آردگویش کرمانشاهکلهری: ârd گورانی: ârd سنجابی: ârd کولیایی: ârd زنگنهای: ârd جلالوندی: ârd زولهای: ârd کاکاوندی: ârd هوزمانوندی: ârd
اردفرهنگ نامها(تلفظ: ard) (اوستایی) راستی و درستی ؛ نام فرشتهی نگهبانِ ثروت ؛ (در اعلام) نام چند تن از پادشاهان اشکانی ؛ (در قدیم) (گاه شماری) روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی
زهاب اسیدی سنگacid rock drainageواژههای مصوب فرهنگستانزهابی اسیدی که از اکسایش طبیعی کانیهای سولفیدی موجود در سنگ در مجاورت هوا یا آب به وجود میآید اختـ . زاس ARD
خوردگویش خلخالاَسکِستانی: bardəš دِروی: b.ard.əš شالی: bardəš کَجَلی: ba.hard.eš کَرنَقی: bəwoardəše کَرینی: bəxoardəšə کُلوری: bardəš گیلَوانی: bârdəš لِردی: bəxardəšə