شمورلغتنامه دهخداشمور. [ ش َم ْ مو ] (ع اِ) الماس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کشمورلغتنامه دهخداکشمور. [ ک َ ] (اِخ ) نام صحرائی است و بعضی گویند نام جائی و مقامی است درحوالی دشت مور. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
چشم روزلغتنامه دهخداچشم روز. [ چ َ / چ ِ م ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب . (آنندراج ). کنایه از خورشید و نور آن : ناوک عصمت بدوزد چشم روزگر کند در سایه ٔ چترت نگاه .ا
چشم روشن شدنلغتنامه دهخداچشم روشن شدن . [ چ َ / چ ِ رَ / رُو ش َ ش ُ دَ ] (مص مرکب )شاد شدن و خرسند و خشنود شدن و مسرور گشتن . (ناظم الاطباء). || کنایه از کسب دیدار مسافر تازه واردی یا