شتاءلغتنامه دهخداشتاء. [ ش ِ ] (ع اِ) ب-ه گفت-ه ٔ مب-رد: ج ِ شَتوَة است و به قولی مفرد است . و جمع آن شُتی ّ و اَشتِیَه آید. (از اقرب الموارد). || زمستان و سرما. ج ، شتی . اشتیه
شتاءلغتنامه دهخداشتاء. [ ش ِ ] (ع مص ) مشاتاة. یعنی بر شتاء معامله کردن . (از منتهی الارب ). معامله کردن با کسی در زمستان . (از اقرب الموارد).
گشتافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبهشت؛ جنت: ◻︎ ز آنکه گشتای خوبکاران راست / جمله عقبی حلالخواران راست (سنائی: لغتنامه: گشتا).
کشتالغتنامه دهخداکشتا. [ ک ِ ] (ص )خشک . کِشتَه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به کشته شود.- پنیر کشتا ؛ پنیری چرب که آن را به قالبهای بزرگ در مازندران خشک کنند و سپس بکار برند. (یادد
کشتاولغتنامه دهخداکشتاو. [ ک َ ] (اِ) رقت و آن مغموم به غم مردم بودن و به قدر حال در خیر و صلاح آن کوشیدن باشد. (برهان ). شفقت و مهربانی و دلسوزی . (از ناظم الاطباء). || تعزیت و
گشتالغتنامه دهخداگشتا. [ گ ُ ] (اِ) بهشت را گویند و بعربی جنت خوانند. (برهان ) (آنندراج ) : زآنکه گشتای خوب کاران راست جمله عقبی حلال خواران است .سنایی .