شاطيدیکشنری عربی به فارسیساحل , شن زار , کناردريا , رنگ شني , بگل نشستن کشتي , کنار دريا , لب (دريا) , کرانه , بساحل رتفن , فرود امدن , ترساندن
شاطئیةلغتنامه دهخداشاطئیة. [ طِ ئی ی َ ] (اِخ ) (دارالَ ...) یا (دار...) عمارتی بر شاطی (ساحل ، کنار) دجله در بغداد که المکتفی باﷲ علی بن المعتضد بنا کرد. رجوع به نزهة القلوب مقال
کشاطلغتنامه دهخداکشاط. [ ک ِ ] (اِمص ) انکشاف . برهنه شدگی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) پوست باز کرده ای از گوشت که گاهی آن را دوباره بر روی
شاطلغتنامه دهخداشاط. (اِخ ) قلعه ای است به اندلس و در آن مویز مرغوب قرمز رنگ تلخ وش فراوان است و آن را به همه ٔ شهرهای اندلس میبرند. (الحلل السندسیه ج 1 ص 122) : فاحتل من بُبَش