شادآبادلغتنامه دهخداشادآباد. (اِخ ) (علیا) دهی از دهستان مهرانرود بخش بستان آباد شهرستان تبریز واقع در پنجهزار گزی جنوب شهرستان تبریز و چهار هزارگزی راه تبریز به میانه . محلی جلگه
شادآبادلغتنامه دهخداشادآباد. (اِخ ) ده کوچکی است از بخش شمیران ، شهرستان تهران واقع در 11000 گزی خاور تجریش متصل براه شوسه ٔ قلهک - لشکرک . سکنه ٔ آن 12 تن است . (فرهنگ جغرافیایی ا
شادآبادلغتنامه دهخداشادآباد. (اِخ ) نام دهی ازآذربایجان : «و بدیه شادآباد پیر شیروان واکابر بسیار است .» (نزهة القلوب مقاله ٔ سوم ص 78).
شادآباد مشایخلغتنامه دهخداشادآباد مشایخ . [ دِ م َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مهرانرود،بخش بستان آباد شهرستان تبریز، واقع در دو هزارگزی جنوب شهرستان تبریز و دو هزارگزی راه تبریز به م
شادآراملغتنامه دهخداشادآرام . (اِ مرکب ) نام عقل سپهر آفتاب است . (انجمن آرا) (آنندراج ). از لغات دساتیری است . رجوع به فرهنگ دساتیر شود.
شادآمدنلغتنامه دهخداشادآمدن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) خوش آمدن . (فهرست ولف ) : دو بیجاده بگشاد و آواز دادکه شاد آمدی ای جوانمرد راد. فردوسی .ورا گفت کای گیو شاد آمدی خرد را چو شایست