شامولکواژهنامه آزادبه معنای کسی که خیلی بیخیال و شوخ طبع هست شخصی که مردم او را دست می اندازند یا خود او خود را مسخره میکند تا موجب خنده دیگران شود
گل شاموسیلغتنامه دهخداگل شاموسی . [ گ ِ ل ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) گل شاموس . به عربی طین شاموسی خوانند و بهترین آن سبک و سفید بود و به زبان بچسبد و قائم مقام گل مختوم باشد. (برها
شامللغتنامه دهخداشامل . [ م ِ ] (اِخ ) بطنی است معروف به ابوشامل از جدعان الحلف ساکن در منطقه ٔ میادین و شمال سوار در ساحل رودخانه ٔ خابورواقع در شمال بین النهرین . (از معجم قبا
شامللغتنامه دهخداشامل . [ م ِ ] (اِخ ) یکی از رهبران مذهبی و سران عشایر قفقاز باشد که بسال 1797 م . در یکی از شهرهای شمالی داغستان متولد شد و در سال 1871 م . در شهر مدینه ٔ طیبه