شامگاهانلغتنامه دهخداشامگاهان . (اِ مرکب ، ق مرکب ) مرکب از شام باضافه ٔ گاه و آن بمعنی هنگام شام . گاه آغازیدن شب و سپری شدن روز. رجوع به «آن » در این لغت نامه شود : بامدادان بر چک
شامگاهانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدر وقت شامگاه: ◻︎ چونان که همی بامداد روشن / تاریک شود وقت شامگاهان (ناصرخسرو: ۱۵۶).
شاملغتنامه دهخداشام . (اِ) شبانگاه . بتازیش مغرب خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ). آخر روز. (بهار عجم ). اول شب که تاریک است . (فرهنگ نظام ). شبانگاه یعنی وقت مغرب . (مؤید الفضلاء).
چشاملغتنامه دهخداچشام . [ چ َ] (اِ) دانه ای باشد سیاه و لغزنده که آن را در داروهای چشم بکار برند. (برهان ). دانه ای باشد سیاه بمقدار عدسی که آنرا چون بپزند و نیک صلایه کرده در چ