شهزادگیلغتنامه دهخداشهزادگی . [ ش َ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) مخفف شاهزادگی : مر او را بشاهی و شهزادگی به افراسیاب ملک انتساب . سوزنی .رجوع به شاهزاده و شاهزادگی شود.
شاهزادلغتنامه دهخداشاهزاد. (ن مف مرکب ، اِ مرکب ) مخفف شاهزاده . زاده ٔ شاه . مرد یا زنی که از نسل شاه باشد : چنین گفت هر کس که ای شاهزادکه هستی ز شاه جهاندار یاد. فردوسی .شودتا ر