بالگرد شکاریattack helicopter, AHواژههای مصوب فرهنگستانبالگردی با طراحی ویژه که در آن انواع جنگافزار، بهمنظور تک و انهدام دشمن، به کار گرفته میشود
شائعلغتنامه دهخداشائع. [ ءِ ] (ع ص ) سهم شائع؛ بهره ٔ بخش ناکرده . (منتهی الارب ). مقابل مفروز. (اقرب الموارد). || آشکاراو فاش . (اقرب الموارد) (غیاث ). رجوع به شایع شود.
وشائعلغتنامه دهخداوشائع. [ وَ ءِ ] (ع اِ) ج ِ وشیعة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و آن ماشوره و چوبی است که بافنده بر آن رشته های رنگین پیچد، و ماکوی بافنده و نواله ٔ باغنده .
شوائعلغتنامه دهخداشوائع. [ ش َ ءِ] (ع ص ، اِ) ج ِ شائعة: جأت الخیل شوائع و شواعی که قلب شوائع است ؛ بمعنی متفرق آمدن مرکبهاست . (از تاج العروس ) (از نشوءاللغة ص 16). رجوع به شوا
شائکلغتنامه دهخداشائک . [ ءِ ] (ع ص ) خاردار . (اقرب الموارد). ج ، شاکة. (اقرب الموارد) شجر شائک السلاح ؛ شاکی السلاح . رجوع به نشوءاللغه ص 16و لغت شاکی شود. || رجل شائک السلاح
وشائجلغتنامه دهخداوشائج . [ وَءِ ] (ع اِ) ج ِ وشیجة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).بیخ و ریشه ٔ درخت . (آنندراج ). رجوع به وشیجة شود.