شلجلغتنامه دهخداشلج . [ ش َ ] (اِخ ) شهری است به بلاد ترک و ازآن شهر است یوسف بن یحیی شلجی محدث . (منتهی الارب ).
شلدیکشنری فارسی به انگلیسیcripple, bum, limp, floppy, soft, lame, rocky, shaky, slackly, thin, watery, weak, wobbly