شبوللغتنامه دهخداشبول . [ ش ُ ] (اِخ ) بطنی است از مصاعب از صقور (الصکور) از جبل ازعمارات از عنزة. (از معجم قبائل العرب ج 2 ص 579).
شبوللغتنامه دهخداشبول . [ ش ُ ] (اِخ ) نام قبیله ای است در قریه ٔ شجره واقع در ناحیه ٔ رمثا در منطقه ٔ عجلون اقامت دارند. گویند این قبیله از حجاز به این منطقه مهاجرت کرده اند و
شبوللغتنامه دهخداشبول . [ ش ُ ] (ع مص ) گوالیدن و قوی و جوان گردیدن در ناز و نعمت . (از اقرب الموارد).بربالیدن کودک . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ).
شب گللغتنامه دهخداشب گل . [ ش َ ب ِ گ ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رسم است که در موسم بهار دو ساعت قبل از صبح که وقت شکفتن گل است به سیر گلزار میروند. و در چراغ هدایت نوشته که شب
شب لیزلغتنامه دهخداشب لیز. [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرغابخش اهواز. دارای 70 تن سکنه . آب آن از رودخانه و محصول آن غلات است .