شیرنجشیرلغتنامه دهخداشیرنجشیر. [ رَ ] (اِ مرکب ) شیربَخْشیر. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شیربخشیر شود.
شیرنوشلغتنامه دهخداشیرنوش . (نف مرکب ) شیرنوشنده . که شیر مادر بخورد. شیرخوار : کودک اول چون بزاید شیرنوش مدتی خامش بود از جمله گوش .مولوی .
شیرنگواژهنامه آزاداز روستاهای شهرستان علی آباد کتول در محاوره پارسی دری هم معنی با وسیله انتقال محدود مایعات از جمله اب می باشد.