شیخوخةلغتنامه دهخداشیخوخة. [ ش َ خ َ ] (ع مص ) پیرگردیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). پیر شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || خواجه شدن . (منتهی الارب ). رجوع ب
شیوخةلغتنامه دهخداشیوخة. [ ش ُ خ َ ] (ع مص ) مصدر به معنی شیخ . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پیر شدن . || خواجه گردیدن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). رجوع به شیخ (ع مص ) شود.
شیخ خجندیلغتنامه دهخداشیخ خجندی . [ ش َ خ ِ خ ُ ج َ ] (اِخ ) ملقب به رئیس . کتاب اول قانون ابن سینا را شرح و کلیات او را مختصر کرد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به خجندی فخرالدین محمدبن مح
شیخ الشیوخلغتنامه دهخداشیخ الشیوخ . [ ش َ خُش ْ ش ُ ](ع اِ مرکب ) شیخ شیخها. استاد استادان : خرد شیخ الشیوخ رای تو بس ازو پرس آنچه می پرسی نه از کس .نظامی .
قیل و قالدیکشنری فارسی به انگلیسیado, Babel, battle royal pl battles royal, bustle, controversy, din, discord, fracas, jangle, noise
هیاهودیکشنری فارسی به انگلیسیado, Babel, ballyhoo, clamor, clatter, commotion, din, furor, hurly-burly, jangle, pother, racket, raucousness, tumult, turmoil