شیْشَکْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی گوساله ای که هنوز به شیر مادر محتاج است و شیر مادر میخورد و بدون شیر مادر خواهد مرد.
شیوشگانلغتنامه دهخداشیوشگان . [ شی وَ ] (اِخ ) محلی در جانب شرقی کرمان مقابل باغهای زریسف . (یادداشت مؤلف ) : زمینهایی که اکنون به شاهیجان و گازرگاه معروف است از آبی عظیم از منبع
شیوشهلغتنامه دهخداشیوشه . [ ش ُ ش َ / ش ِ ] (اِ) شوشه ٔ طلا و نقره . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از برهان ). رجوع به شوشه شود. || دنباله ٔ خیار و خربزه و جز آن . (ناظم الاطباء)
بوسیدنگویش خلخالاَسکِستانی: mâč kard.e دِروی: mâč kard.en شالی: mâč kard.an کَجَلی: mâč kard.an کَرنَقی: mâč âd.an کَرینی: mâč kard.an کُلوری: mâč kard.an گیلَوانی: mâč kârd.