شوقیلغتنامه دهخداشوقی . [ ش َ ] (اِخ ) احمدبک شوقی در سال 1869 م . در قاهره چشم بدنیا گشودو مراحل آموزش خود را در قاهره گذراند و در رشته ٔ ترجمه ٔ مدرسه ٔ حقوق فارغ التحصیل شد،
شوقیلغتنامه دهخداشوقی . [ ش َ ] (اِخ ) الطرابزونی یوسف افندی حنفی نقشبندی . در قرن چهاردهم میزیسته است . او راست : هدایةالذاکرین و حجةالسالکین در شرایط طریقه ٔ نقشبندی . (از معج
شوقیةلغتنامه دهخداشوقیة. [ ش َ قی ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) مؤنث شوقی . || قوه ای که محرک انسان شود. باعثه . (فرهنگ فارسی معین ). || آن جزء از مکتوب که در آن عرض اشتیاق می نمایند. (
خوش قیافگیلغتنامه دهخداخوش قیافگی . [ خوَش ْ / خُش ْ ف َ / ف ِ ] (حامص مرکب ) خوش منظری . خوش ترکیبی . خوش صورتی . خوش هیکلی .
سپرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = سپردن sepo(a)rdan۲. سپرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): رهسپر، پیسپر.