شوخگینلغتنامه دهخداشوخگین . (ص مرکب ) شوخگن . (المعجم ). شوخگن که چرکن باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). چرکین . (ناظم الاطباء). واقح . (منتهی الارب ). دنس . چرک . چرگن . ناپاک . (یا
شوخگینیلغتنامه دهخداشوخگینی . (حامص مرکب ) شوخگنی . حالت و چگونگی شوخگین . ناپاکی و آلودگی و وسخ گرفتگی اندام عموماً و ستبری و سختی دست و پا از بسیاری کار و پینه بستگی آنها خصوصاً.
خوشآیند، خوشایندفرهنگ مترادف و متضاد۱. پسندیده، جمیل، جذاب ۲. مطلوب، دلپذیر، دلپسند، مطبوع، مقبول ≠ ناخوشایند
نمونهفرهنگ نامها(تلفظ: ne(o,a)mune) مقدار یا تعداد کم از چیزی یا از مجموعهای که نشاندهندهی ویژگیهای آن چیز یا آن مجموعه است ، نمودار ؛ مثال ؛ سرمشق ، الگو ؛ دارای ویژگیهای
درآمد پدرم 27436 تومان در ماه است.گویش اصفهانی تکیه ای: darâmad-e buwâm vis-o haf hezâr-o čârsad-o si-yo šiš toman-a dar mâh. طاری: darâmad-e peyem mâh-e vis-o haf hezâr-o čârsây-o si-yo šaš tuman-a. طامه ای
گروهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جماعت.۲. جمعی از مردم.۳. دستهای از حیوانات. گروه خونی: (پزشکی) نوع خون انسان یا برخی پستانداران که بر اساس وجود یا عدم آنتیژنهای خاص، بر سطح گلبولهای قر