شونیزیةلغتنامه دهخداشونیزیة. [ زی ی َ ] (اِخ ) نام مقبره ای بجانب غربی بغداد. (یادداشت مؤلف ). مقبره ای است در سمت مغرب بغداد و جمع کثیری از صلحا در این مکان دفن شده اند: جنید، سَ
شونیزیلغتنامه دهخداشونیزی . (ص نسبی ) منسوب است به شونیز که دانه ٔ سیاه معروفی است . (از انساب سمعانی ).
شونیزیلغتنامه دهخداشونیزی . (ص نسبی )انتسابی است به شونیز بغداد که مقبره ای مشهور و مدفن برخی از مشایخ طریقت می باشد. (از انساب سمعانی ).
ابن شونیزیلغتنامه دهخداابن شونیزی . [ اِ ن ُ ] (اِخ ) نام یکی از بطالین مشهور، و از اخبار او کتابی کرده اند. (ابن الندیم ).
گشنیزیلغتنامه دهخداگشنیزی . [ گ ِ ] (ص نسبی ) بسان گشنیز. بمانند گشنیز. || ورقی از اوراق بازی که خالهای آن بشکل برگ گشنیز است . ورق قمار که بر آن صورت گشنیز نقش است : تک خال گشنیز
اطریفل گشنیزیلغتنامه دهخدااطریفل گشنیزی . [ اِ ف َ / ف ِ / ف ُ ل ِ گ ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب )بگیرند پوست هلیله ٔ کابلی و پوست بلیله و آمله ٔ مقشر و هلیله ٔ سیاه و گشنیز خشک اجزاء متسا