شونگلغتنامه دهخداشونگ . (اِ) فریاد (به لهجه ٔ طبری ). (یادداشت مؤلف ). و شاید با لغت شنگ در شنگ و شیون ، قریب باشد.
شونگلغتنامه دهخداشونگ . [ ] (اِ) درختچه ای است که در نور و کجور و زیارت گرگان آن را شونگ و شن خوانند و عرب شجرةالطحال و زهرالعسل گوید. مردم رودسر و دیلمان و کرج آن را پلاخور نام
شونلغتنامه دهخداشون . [ ] (اِ) گیاهی است دائم و علفی و ارتفاع آن غالباً بیش از دو متر است و مقداری بسیار از آن در قسمتهای خالی جنگلهای شمال ایران و در کنار آن مشاهده میشود، و ن
شونلغتنامه دهخداشون . [ ش ُ وَ ] (فرانسوی ، ص ، اِ) وطن پرست مفرط. (از یادداشت مؤلف ). رجوع به شونیسم شود.
برازکفرهنگ نامها(تلفظ: barāzak) (براز + ک/ak-/ (پسوند نسبت))، منسوب به براز ، منسوب شده به برازندگی، زیبایی و آراستگی ؛ (به مجاز) زیبا و آراسته .
مانوشاکفرهنگ نامها(تلفظ: mānušāk) (مانوش + آک/āk/ (پسوند نسبت)) منسوب به مانوش ؛ ]مانوش نام شخصی است از اجداد منوچهر[ به علاوه (مانوشاک = مانوشک) و مانوشک نیز نام خواهر منوچهر شا
ماهکفرهنگ نامها(تلفظ: māhak) (ماه + ک /-ak/ (پسوند تصغیر و تحبیب)) به معنی خوبروی کوچک ، معشوقک زیبا روی و یا خوبروی دوست داشتنی و زیبا روی محبوب .