شولملغتنامه دهخداشولم . [ ش َ ل َ ] (ع اِ) گندم دیوانه . مترادف شالم . (منتهی الارب ). شالم . شیلم . زؤان . زیوان . سعیع. شلمک . (یادداشت مؤلف ).
شولملغتنامه دهخداشولم . [ ل َ ] (اِ) لفظی است ظاهراً بی معنی ، مذکور در داستانی از کلیله و دمنه برساخته ٔ مردی بازرگان بدین شرح که : بازرگانی شب هنگام به نزدیک زن خفته بود، آوای
شولمنلغتنامه دهخداشولمن . [ م َ ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند بمعنی دوزخ باشد که در برابر بهشت است . (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ).
شولمیتلغتنامه دهخداشولمیت . (اِخ ) لقب عروس محبوبه ٔ سلیمان است . لفظ عبرانی آن هشولیمیت است که آن را زن شولمیة ترجمه کرده اند. (قاموس کتاب مقدس ).
عالیدیکشنری فارسی به انگلیسیa, advanced, august, bonny, brave, capital, capitally, classic, consummate, costly, excellent, exceptional, exquisite, fabulously, famously, fine, first-class,
دریافت نشانک ساموجGPS signal acquisitionواژههای مصوب فرهنگستانفرایند شناسایی ماهوارههای در دیدرس و تعیین نقطة آغاز کد C/A و بسامد دوپلر، ازطریق همبستگییابی با نشانک/ سیگنال تولیدشده در گیرنده متـ . دریافت سیگنال ساموج