windsدیکشنری انگلیسی به فارسیباد، نفخ، انحناء، پیچ دان، نفس، چرخاندن، پیچاندن، پیچیدن، کوک کردن، بادخورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، از نفس افتادن، انحناء یافتن، حلقه زدن
بادهای بالاwinds aloft, upper windsواژههای مصوب فرهنگستانبادی که در ترازهای مختلف جوّ میوزد متـ . بادهای ترازبالا upper-level winds
تختهرسم بادهای بالاwinds aloft ploting boardواژههای مصوب فرهنگستانابزار ترسیمی بهکاررفته در تبدیل دادههای دیدبانی بادهای بالا
بادهای بالاwinds aloft, upper windsواژههای مصوب فرهنگستانبادی که در ترازهای مختلف جوّ میوزد متـ . بادهای ترازبالا upper-level winds