donدیکشنری انگلیسی به فارسیخدایا، آقا، لرد یا نجیب زاده، سالار، رئیس یا استاد یا عضو دانشکده، پوشیدن، برتن کردن
یخدونلغتنامه دهخدایخدون . [ ی َ ] (اِ مرکب ) صندوق . (آنندراج ). صورت عامیانه ٔ یخدان . رجوع به یخدان شود.
یخدونگویش بختیارییخدان (صندوق چوبى پایهدار با پوششى از مخمل و حلبى، قفل و کلیددار، که معمولاً در آن لباس مىگذارند).
کیخدالغتنامه دهخداکیخدا. [ کی / ک َ / ک ِ خ ُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) شوی . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : که امر و نهی همه مردان را باشد و کیخدا را. (ترجمه ٔ تفسیر طبری ، از یاد