میان داریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. میاندار بودن.۲. شاخص و رهبر بودن در میان جمعی. میانداری کردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] در میان جمعی خود را شاخص نمودن و جلبتوجه کردن: ◻︎ میان نداری و دار
روانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. در حال جریان؛ جاری: ◻︎ یکی جویبار است و آب روان / ز دیدار او تازه گردد روان (فردوسی: ۲/۴۲۶).۲. آنکه راه میرود؛ رونده.۳. [مجاز] ملایم و آرام.۴. [عامیانه، مج