224 مدخل
افغم . [ اَ غ َ ] (ع ص ) بن بینی فرونشسته . (تاج المصادر بیهقی ).
نشست
دست پاگیر
قاشق بزرگ چوبی
دريافتن , درک کردن , فهميدن , فرا گرفتن , ملتفت شدن , رساندن
HTML
hamletization
سرزنده
هلیکوپتر آب
htel
افهم , لعقة , محيط
افهم
اسپمرتید
اسپم، کف، کف روی دیگ، کف کردن