طرنلغتنامه دهخداطرن . [ طُ ] (ع اِ) جامه ٔ ابریشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی از خز است . (فهرست مخزن الادویه ). خز. (منتخب اللغات ).
طرنگلغتنامه دهخداطرنگ . [ طُ رِ] (اِخ ) دهی از دهستان کوشک بخش بافت شهرستان سیرجان ، در 74هزارگزی جنوب خاوری بافت و 2هزارگزی خاور راه فرعی بافت به اسفندقه . کوهستانی سردسیر با 4
طرنجبینلغتنامه دهخداطرنجبین . [ طَ رَ ج َ ] (معرب ، اِ) معرب ترانگبین . (دهار) (مهذب الاسماء). و آن شیره ای است که از شترغار پدید آید مانند شهد، و در مدارک مذکور است که از آسمان هم
طرنجوماتسلغتنامه دهخداطرنجوماتس . [ طَ رَ ت ِ ] (معرب ، اِ) طرنجومانس . طریخومانس . رجوع به فهرست مخزن الادویه و طرنجومانس شود.
طرنجومالیتسلغتنامه دهخداطرنجومالیتس . [ طَ رَ ت ِ ] (معرب ، اِ) کرکم است که زعفران باشد و گفته اند نوعی از هزارجشان است . (فهرست مخزن الادویة).