لابرلالغتنامه دهخدالابرلا. [ ب َ ] (اِ مرکب ) نام نوعی حلوا. (برهان ). حلوائی است که آن را گولانج نیز گویند. (از فرهنگ اسدی نخجوانی در شرح گولانج ). نام نوعی حلوا که آن را گلاج گو
لابرادرلغتنامه دهخدالابرادر. [ دُ ] (اِخ ) نام شبه جزیره ای در کانادا، بین اقیانوس اطلس و خلیج هودسن وسن لران جزوی از ایالت کِبِک . ساحل شمال شرقی آن از 1927 تا 1933، متعلق به ارض
توبرتولغتنامه دهخداتوبرتو. [ ب َ ] (ص مرکب ) لابرلا و ته برته . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). لابرلا و تابرتا. (ناظم الاطباء). دارای توهای بسیار برزبر یکدیگر. توئی بالای توئی .
لافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتو و میان چیزی: لای کتاب، لای دیوار. لابهلا: ‹لابرلا› [عامیانه] تودرتو؛ تابرتا.
گلاجلغتنامه دهخداگلاج . [ گ ُ ] (اِ) نام نانی است تنک چون کاغذ که اصل آن از نشاسته و سفیده ٔ تخم مرغ است و در شربت ریزند وخورند و آنرا لابرلا گویند. (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ).نا
گولانجلغتنامه دهخداگولانج . (اِ) گولاج . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). حلوائی است که آن را لابرلا میگویند. (فرهنگ اسدی ) (برهان قاطع) (آنندراج ). حلوائی باشد که آن را لابرلا گویند