استحاءلغتنامه دهخدااستحاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ستردن موی . (منتهی الارب ). || شرم داشتن از کسی . استحیاء.
استحثاءلغتنامه دهخدااستحثاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خاک زدن هر یک بر روی دیگری . (منتهی الارب ).خاک پاشیدن هر یک بر روی دیگری . خاک بهم افشاندن .
استحجاءلغتنامه دهخدااستحجاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بوی ناک شدن گوشت بسبب بیماری : استحجی اللحم . (منتهی الارب ).
استحذاءلغتنامه دهخدااستحذاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) عطیه خواستن از کسی . (منتهی الارب ). || از کسی نعلین خواستن . (از منتهی الارب ). نعلین خواستن . (زوزنی ).
يَسْتَحْيُونَفرهنگ واژگان قرآنزنده مي گذارند - زنده نگه مي دارند (کلمه استحياء در عبارت "يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَکُمْ" به معناي طلب حيات و زندگي است ، ممکن هم هست معناي آن اين باشد که با زنان ش
يَسْتَحْيِيفرهنگ واژگان قرآنشرم مي کند - زنده نگه مي دارد (کلمه استحياء در عبارت "يَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ" به معناي طلب حيات و زندگي است ، ممکن هم هست معناي آن اين باشد که با زنان شما کاره