یک قدرلغتنامه دهخدایک قدر. [ ی َ / ی ِ ق َ ] (ص مرکب ) دارای یک مقدار و یک اندازه و یک قیمت و یک رتبه . (ناظم الاطباء). هم قدر. هم اندازه . || (ق مرکب ) یک قدری . کمی و اندکی . (ن
نسبت قدرmagnitude ratioواژههای مصوب فرهنگستاننسبت روشنایی نسبی (relative brightness) دو جِرم نجومی که با هم یک قدر اختلاف دارند و این نسبت برابر با 512/2 است
اقتدارگراییauthoritarianismواژههای مصوب فرهنگستانباوری که بر پایۀ آن ارادۀ مردم باید در دست یک قدرت برتر، اعم از یک فرد یا دولت یا گروه یا برمبنای یک عقیده باشد
خشکترلغتنامه دهخداخشکتر. [ خ ُ ت َ ] (ص تفضیلی ) از حد معمول یک قدری کمتر. مقابل چربتر. از واحد سنجش کمی کمتر : تختی همه از زر سرخ ... هر پاره یک گز درازی و گزی خشکتر پهنا. (تاری
نظریۀ چرخۀ سلطهlong-cycle theoryواژههای مصوب فرهنگستاننظریهای که بر پایۀ آن تحولات نظام بینالملل الگویی مشخص و تکراری دارد بهنحویکه پس از پایان یک دورۀ طولانی و فراگیرِ چیرگیِ یک قدرت بر بخش مهمی از جهان دورها
قیاس شبهلغتنامه دهخداقیاس شبه . [ س ِ ش ِب ْه ْ / ش َ ب َه ْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) (اصطلاح فقه ) هرگاه دو موضوع باشد که از نظر قوانین موضوعه یکی مسکوت الحکم است و دیگر حکمش در