یک دندهلغتنامه دهخدایک دنده . [ ی َ/ ی ِ دَ دَ / دِ ] (ص مرکب ) سخت پایدار در عقیده ٔ خویش . لجوج . عنود. یک پهلو. که از رای خود بازنمی آید. ستیهنده . ستیزنده . مستبد به رأی . لجب
یکدندهدیکشنری فارسی به انگلیسیcontrary, dogged, hard-line, headstrong, inexorable, inflexible, mulish, opinionated, persistent, pertinacious, pigheaded, single-minded, tenacious
stubbornدیکشنری انگلیسی به فارسییک دنده، خیره، سمج، لجوج، کله شق، خیره سر، سرکش، معاند، ستیزه جو، ستیزه گر، سر سخت، ستیز جو، ستیز گر