یکهولغتنامه دهخدایکهو. [ ی ِ هَُ ] (ق مرکب ) (اصطلاح عامیانه ) در تداول عوام ، دفعتاً. غفلتاً. ناگهان . فجاءة. ناآگاهان . (یادداشت مؤلف ). || تماماً. کلیتاً. بالتمام . همگی . ج
یکدومفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد ] یکدوم، نصف، نیم شقه، نصفه، نیمه، نیمکره نصفانصف، پنجاهپنجاه خط استوا، مدار نصفالنهار نصف سال، ترم نصفکننده، نیمساز زاویه، عمود منصف نیمروز، ظه
یکهزارمگویش کرمانشاهکلهری: hezâr wa yak گورانی: hezâr wa yak سنجابی: hezâr wa yak کولیایی: hezâr wa yak زنگنهای: hezâr wa yak جلالوندی: hezâr wa yak زولهای: hezâr wa yak کاکاوندی
جزئاًفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ] جزئاً، بعضاً، خُردخُرد جزئی یکهوا، یکذره، کَمی، اندکی برخی، بعضی، هیچ
همگنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه کپارچه، یکدست، یکتکه، هموژن، هموژنیزه، متجانس، متحدالشکل، همجنس، همشکل، همانند، یکهوا ازیک قماش، یکجنس، شبیه مثل هم، منسجم، یکپارچه، ثابت، تغ
کسلکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی نده، خسته کننده، ملالتآور، یکنواخت، روزمره، لوس، بیحال، ملالآور، بارد، ممل، یکهوا
یکهولغتنامه دهخدایکهو. [ ی ِ هَُ ] (ق مرکب ) (اصطلاح عامیانه ) در تداول عوام ، دفعتاً. غفلتاً. ناگهان . فجاءة. ناآگاهان . (یادداشت مؤلف ). || تماماً. کلیتاً. بالتمام . همگی . ج
یکدومفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد ] یکدوم، نصف، نیم شقه، نصفه، نیمه، نیمکره نصفانصف، پنجاهپنجاه خط استوا، مدار نصفالنهار نصف سال، ترم نصفکننده، نیمساز زاویه، عمود منصف نیمروز، ظه