یکجوردیکشنری فارسی به انگلیسیalike, consistent, equable, exact, identical, identically, steady, similarly, uniform
یکسانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مساوی؛ برابر؛ یکجور.۲. (قید) [قدیمی] همیشه.۳. [قدیمی] همعقیده. یکسان داشتن: (مصدر متعدی) [قدیمی] = یکسان کردن یکسان شدن: (مصدر لازم) مانند هم شدن. یکسان ک