یکپارچگیدیکشنری فارسی به انگلیسیcoalition, consolidation, entirety, integrity, solidarity, solidness, unification, unity, wholeness
یکپارچگیintegrityواژههای مصوب فرهنگستانموجودیت کامل یک مجموعه اطلاعات که عناصر آن با یکدیگر سازگارند
یکپارچگی ارجاعیreferential integrity, RIواژههای مصوب فرهنگستانمفهومی در پایگاهدادههای رابطهای که در آن جدولهای پدر و فرزندی همخوانی دارند
یکپارچگی اطلاعاتinformation integrityواژههای مصوب فرهنگستانهمبستگی و درستی و همگونی و قابل اعتماد بودن محتوا و فرایندها و نظامهای اطلاعاتی
یکپارچگی آرشیویarchival integrityواژههای مصوب فرهنگستاناصلی که براساس آن اسناد دارای منشأ واحد در گروه واحدی جای میگیرند، بیآنکه چیزی به آنها افزوده یا از آنها کاسته شود
یکپارچگی بومسازگانecosystem integrityواژههای مصوب فرهنگستانانسجام و سلامت فرایندها و اندامگانهای یک بومسازگان