یک تهلغتنامه دهخدایک ته . [ ی َ / ی ِ ت َه ْ ] (ص مرکب ) یک لا. یک تو. یکتا. (یادداشت مؤلف ). رجوع به یک تهی و یکتا شود.
یک تهلغتنامه دهخدایک ته . [ ی َ / ی ِ ت َه ْ ] (ص مرکب ) یک لا. یک تو. یکتا. (یادداشت مؤلف ). رجوع به یک تهی و یکتا شود.
پردفرهنگ انتشارات معین( ~.) (اِ.) 1 - لای و ته جامه و کاغذ چنان که گویند یک پرد و دو پرد یعنی یک لای و دو لای یا یک ته و دو ته . 2 - خواب مخمل و جامه و مانند آن .
زوالهلغتنامه دهخدازواله . [ زَ ل َ / ل ِ ] (اِ) گلوله ٔ آرد خمیرکرده ای را گویند که به مقدار یک ته نان ساخته باشند. (برهان ). گلوله ٔ آرد راگویند که به مقدار نانی علیحده ساخته با
پرازدهلغتنامه دهخداپرازده . [ پ َ / پ ِ دَ / دِ ](اِ) چانه . چونه . پاره ای از خمیر باشد که بجهت یک ته نان گرد و گلوله کرده باشند. (برهان ). آرد خمیرکرده باشد که آنرا بجهت نان گرد
دولاییلغتنامه دهخدادولایی . [ دُ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) دوتایی و مضاعف .- تخته دولایی ؛ تخته ٔ مصنوعی نسبتاً قطور. (یادداشت مؤلف ). || جامه ٔ دوته از ابره و آستر که با هم دوزند و