یغورلغتنامه دهخدایغور. [ ی ُ ] (ترکی ، ص ) یغر. از مصدر یغورماق (خمیر کردن ) ترکی . در تداول عامه ، ستبر و عظیم الجثه (از لحاظ تشبیه به خمیر ورآمده ). و رجوع به یغر شود.
یوغورلغتنامه دهخدایوغور. [ ی ُ غُرْ ] (ترکی ، ص ) یغور. (یادداشت مؤلف ). زمخت و ضخم و ناهموار. و رجوع به یغور شود.
یوقورلغتنامه دهخدایوقور. [ی ُ قُرْ ] (ترکی ، ص ) یوغور. یغور. گنده . بزرگ . گردن کلفت . زمخت . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به یغور شود.
یغورلغتنامه دهخدایغور. [ ی ُ ] (ترکی ، ص ) یغر. از مصدر یغورماق (خمیر کردن ) ترکی . در تداول عامه ، ستبر و عظیم الجثه (از لحاظ تشبیه به خمیر ورآمده ). و رجوع به یغر شود.
بدریختفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل اره، بیریخت، یغور، درشت، نابرازنده، بدترکیب، دفرمه، قناس، بدقیافه، زشت نتراشیده، زبر