یولاسلغتنامه دهخدایولاس . [ ی ُ ] (اِخ ) یا یولائوس . ساقی اسکندر یونانی که بنابه برخی داستانها مورد بی مهری او قرار گرفته بود و به همدستی مدیوس و دیگران زهر در جام شراب اسکندر ر
یوشاسبلغتنامه دهخدایوشاسب . (اِ) گوشاسب . بوشاسب . در بعضی فرهنگها به معنی بوشاسب ضبط شده است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به بوشاسب شود.
یوشاسبلغتنامه دهخدایوشاسب . (اِ) گوشاسب . بوشاسب . در بعضی فرهنگها به معنی بوشاسب ضبط شده است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به بوشاسب شود.
یولاخلغتنامه دهخدایولاخ . (اِ) کشور ناآبادان وبی آب . (ناظم الاطباء). مکان سراب و بی آب و دور از آبادانی را گویند. (برهان ) (آنندراج ). به احتمالی صورت اصلی کلمه «دیولاخ » بوده ا