یوللغتنامه دهخدایول . (اِ) ماه قیصری ، اول آن مطابق است با اول تموز ماه رومی و بیست وپنجم تیرماه جلالی و سیزدهم ژوئیه ٔ فرانسوی . (یادداشت مؤلف ).
یولواژهنامه آزادگیج، سربه هوا به کسی گفته میشود که خیلی بیحال کار انجام میدهدودارای بدن لخت وکم عضله ونرم میباشد!! راه
یول گایلغتنامه دهخدایول گای . [ ] (اِخ ) از طوایف ترکمن ساکن ایران و مرکب از 500 خانوار است که در شرفان کلا سکونت دارند. (از یادداشت مؤلف ) (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 102).
یولچیلغتنامه دهخدایولچی . [ یُل ْ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه قزوین و همدان ، میان نجف آباد و آوج ، در 251هزارگزی تهران . (یادداشت مؤلف ).
یول گایلغتنامه دهخدایول گای . [ ] (اِخ ) از طوایف ترکمن ساکن ایران و مرکب از 500 خانوار است که در شرفان کلا سکونت دارند. (از یادداشت مؤلف ) (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 102).
یولچیلغتنامه دهخدایولچی . [ یُل ْ ] (ترکی ، ص مرکب ، اِ مرکب ) (از: یول ، راه + چی ، پسوند نسبت به فاعلیت ) راهنما و هادی راه . (ناظم الاطباء). راهبر. (آنندراج ). || گدا. گدای را
یولوقلغتنامه دهخدایولوق . [ ی ُ ] (ترکی / مغولی ، اِ) چاپار. پیک . (ظاهراً از: یول ، راه + لوق ، لق ، پسوند نسبت ترکی ). (از یادداشت مؤلف ).