یوقورلغتنامه دهخدایوقور. [ی ُ قُرْ ] (ترکی ، ص ) یوغور. یغور. گنده . بزرگ . گردن کلفت . زمخت . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به یغور شود.
اسماعیل آبادلغتنامه دهخدااسماعیل آباد. [ اِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان ابرغان بخش مرکزی شهرستان سراب ، در 50000 گزی جنوب باختری سرآب و 16000گزی شوسه ٔ سرآب به تبریز. جلگه ، معتدل . سکنه 42
یوقورلغتنامه دهخدایوقور. [ی ُ قُرْ ] (ترکی ، ص ) یوغور. یغور. گنده . بزرگ . گردن کلفت . زمخت . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به یغور شود.
اذربعللغتنامه دهخدااذربعل . [ اَ ذِ ب َ ] (اِخ ) آذِربَعْل . پسر می سیپسا و نبسه ٔ ماسی نیسا، حکمران نومیدی . او از طرف یوگورتا حکمران قرطاجنه (118 ق . م .). هنگام محاصره ٔ شهر قد